ندای معروف
 

اردوی یک روزه داشتیم مینا مثل همیشه فعال و پر انرژی در هر برنامه ای حضور داشت. بجه های دیگر از حضور او راضی نبودند ، چون علاوه بر پوشش نامناسب آرایش غلیظی به چهره داشت ، ولی


ولی من سعی میکردم برخورد خوب وصمیمانه ای با او داشته باشم ، چون می دانستم ذاتا" دختر خوبی است . از آنجا که مینا احترام خاصی برای شهدا قائل بود هیأت امربه معروف تصمیم گرفت غبار روبی گلزار شهدا را به او بسپارد. وقت نماز بود وهمه ی بچه ها در مسجد جمع شدند . مینا هم آمده بود ولی مثل همیشه نبود صورتش بدون آرایش بود و مدام گریه میکرد. بچه ها مینا را در آغوش گرفتند و از او جریان را پرسیدند . مینا گفت : هنگامی که به گلزار شهدا رفتم و به تصاویر شهدا توجه کردم چشمان سرشار از حیا ونجابت شهدا را دیدم گویا آنها از نگاه کردن به من شرمسار بودند. یکدفعه از خود بی خود شدم ودیگر گریه امانم نداد . قبل از آنکه مزار شهدا را بشویم آب به صورتم زدم و غبار چهره ی خودم را شستم . در آن لحظه آرامش خاصی داشتم با خود کمی فکر کردم و فهمیدم چیزی که بیشتر از مزار شهدا به غبار روبی نیاز دارد ظاهر و باطن ماست

منبع:گاهنامه در مسیر بهشت2.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٥/٧ توسط ندای معذوف۶
تمامی حقوق مطالب برای ندای معروف محفوظ می باشد