صفات رسول اکرم (صلى ‏الله علیه و آله و سلم)

اشرف مخلوقات خداى تعالى وجود مقدس حضرت رسول اکرم (صلى‏ الله علیه و آله و سلم) است، وجود مبارکش از نظر حسن خلق در چنان درجه اعلائى قرار گرفته که قرآن کریم درباره‏ اش مى‏ فرماید: «وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ‏ (1)؛ و راستى که تو را خویى والاست

 

و در جاى دیگر او را الگوى تمام مؤمنین به مبدأ و معاد قرار داده مى ‏فرماید: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا(2)؛ قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نیکوست براى آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏ کند.» لذا براى کسانى که در راه تهذیب نفس و کسب مکارم اخلاق در تلاشند سزاوار است که به این وجود شریف اقتداء کرده و سعى کنند آنچه را که در رفتار و کردار و حرکات و سکنات آن حضرت وجود داشت در خود مجسم کنند.

 

یکى از علماء صفات رسول خدا (صلى‏ الله علیه و آله و سلم) را در موارد ذیل جمع نموده:

 

1 - بردبارترین مردم.

 

2 - شجاع‏ ترین مردم.

 

3 - عادل‏ ترین مردم.

 

4 - عفیف‏ ترین مردم.

 

5 - هرگز دستش دست زن نامحرمى را لمس نکرد.

 

6 - سخى‏ ترین مردم بود، تا حدى که هیچ شبى پول نقدى را در پیش خود نگه نمى ‏داشت و اگر شب مى ‏شد و پولى به همراه داشت آن قدر بیرون از خانه مى ‏ماند تا آن را به کسى که استحقاقش را دارد بپردازد.

 

7 - متواضع‏ ترین مردم بود تا جایى که با دستان مبارکش کفش پینه مى ‏زد، لباس وصله مى ‏کرد، به خانواده ‏اش کمک مى نمود، حتى براى تکه ‏تکه کردن گوشت آنها را یارى مى‏ کرد، دعوت هر مؤمنى را چه بنده و چه آزاد مى ‏پذیرفت هر هدیه ‏اى را حتى اگر یک جرعه شیر، مى ‏پذیرفت و آن را تلافى مى ‏کرد.

 

خوردن برایش مهم نبود، هر غذایى که حاضر بود مى‏ خورد، از خوردن حلال پرهیز نمى ‏کرد. هر لباسى که برایش امکان داشت مى‏ پوشید، لباسش همیشه بالاتر از قوزک پایش بود، هر وسیله ‏اى که در اختیار داشت سوار مى‏ شد گاهى بر شترى سوار مى ‏شد و گاهى بر استرى سیاه و سفید و گاهى بر الاغى و حتى پشت سر دیگران بر مرکب مى ‏نشست، و با فقرا همنشین مى ‏شد.

 

8 - هرگز صدقه نمى ‏خورد.

 

9 - براى خدا غضب مى‏کرد ولى به خاطر خودش غضبناک نمى‏شد، دیر غضب مى‏کرد و زود راضى مى‏ شد و غضب و رضایش در چهره‏ اش مشخص بود.

 

10 - از مریض ها حتى در دورترین نقاط شهر عیادت مى‏ کرد.

 

11 - در تشییع جنازه شرکت مى ‏کرد.

 

12 - در بین دشمنانش بدون نگهبان حرکت مى‏ کرد.

 

13 - با وقارترین مردم بود در حالى که هیچ تکبرى نداشت‏ (3).

 

14 - در سخن گفتن بلیغ و فصیح و شیرین ‏زبان‏ترین مردم بود بدون اینکه سخنش را طولانى کند سخنان جامع مى‏ گفت و آنچه را مى ‏خواست بگوید در جملات کوتاه جمع مى‏ کرد، بسیار سکوت مى‏ کرد، بدون حاجت سخن نمى ‏گفت، سخن زشت بر زبان نمى ‏راند و در حال غضب و رضا جز حق نمى‏ گفت.

 

15 - زیباترین مردم بود.

 

16 - هیچ امرى از امور دنیا براى او مهم نبود.

 

17 - هیچ گاه سه روز خود را از نان گندم سیر نمى‏ کرد، در حالى که نه بخیل بود و نه فقیر بلکه فقط خدا را ترجیح مى ‏داد، از گرسنگى سنگ به شکم مى ‏بست، نان جو با سبوس مى‏ خورد محبوب‏ ترین غذا نزد او غذایى بود که دستان بیشترى در آن باشد، با انگشتان سه گانه اش غذا مى ‏خورد و گاهى از انگشت چهارمش کمک مى ‏گرفت، سیر و پیاز و تره نمى‏ خورد، هرگز غذایى را مذمت نمى‏ کرد اگر دوست داشت مى‏ خورد و اگر دوست نداشت نمى‏ خورد، کاسه‏ اش را پاک مى‏ کرد سپس مى‏ فرمود: «آخر غذا با برکت‏ تر است و انگشتانش را مى ‏لیسید تا سرخ مى ‏شد، با مساکین هم غذا مى ‏شد.»

 

18 - بوهاى خوش را دوست مى‏ داشت و از بوهاى بد ناراحت مى‏ شد.

 

19 - اهل فضل را احترام مى ‏کرد و بر اهل شرف نیکى روا مى ‏داشت.

 

20 - صله رحم به جا مى ‏آورد بدون اینکه آنها را بر بهتر از خودشان برترى دهد، هر کس را که بر او وارد مى ‏شد احترام مى ‏کرد تا جایى که لباس و زیراندازش را به کسى که بر او وارد مى ‏شد مى‏ داد و اگر قبول نمى ‏کرد با اصرار به او مى ‏قبولاند.

 

21 - به احدى ظلم نمى‏ کرد، هرگز خادم یا همسرش را فحش نمى‏ داد، اگر کسى از او معذرت مى‏ خواست عذرش را مى پذیرفت و در عین قدرت عفو مى‏ کرد، با او سخنان درشت مى‏ گفتند و او صبر مى‏ کرد، بدى را با بدى جبران نمى‏ کرد بلکه از بدی ها چشم پوشیده وآنها را مى‏ بخشید.

 

22 - خنده ‏اش بدن قهقهه بود و شوخى ‏هایش جز حق نبود، در سلام پیشى مى‏ گرفت، هرگاه با کسى دست مى‏ داد قبل از او دستش را نمى‏ کشید.

 

23 - هیچ گاه بدون یاد خدا نشست و برخاست نمى ‏کرد.

 

24 - هرگاه مى‏ نشست معمولاً دستش را دور پاهایش مى ‏پیچید معمولاً رو به قبله مى‏ نشست، جاى معلومى براى نشستن نداشت، هر کجا خالى بود در آنجا مى ‏نشست.

 

25 - پوست بدنش نازک و لطیف بود، ظاهر و باطنى آراسته داشت.

 

26 - سعه صدرش از همه بیشتر بود.

 

27 - راستگوترین مردم بود.

 

28 - در تعهدات باوفاترین آنها بود.

 

29 - نرمخو و خوش خلق‏ترین مردم بود.

 

30 - رؤف‏ ترین مردم بود.

 

31 - بهترین و سودمندترین مردم به حال مردم بود.

 

32 - از نظر اصل و نسب از همه برتر بود.

 

33 - هر کس براى اولین بار او را مى‏دید مى‏ترسید چون داراى هیبت بود و هر کس با شناخت با او معاشرت مى‏کرد شیفته ‏اش مى شد، هیچ گاه مسلمانى از او چیزى تقاضا نکرد مگر اینکه به او عطا کرد.

 

34 - هیچ گاه اصحابش پیش پایش برنمى‏ خاستند چون مى ‏دانستند این کار را دوست ندارد.

 

از امیرالمؤمنین على (علیه السلام) نقل است که فرمودند: در روز جنگ بدر پیامبر اکرم (صلى ‏الله علیه و آله و سلم) از همه ما به دشمن نزدیک‏تر بود و ما همه به او پناهنده مى ‏شدیم زیرا قوی ترین و شجاع ‏ترین مردم بود(13).

 

روزى مردى با حضرت رسول اکرم (صلى‏ الله علیه و آله و سلم) مواجه شد و از هیبت آن حضرت به خود لرزید، حضرت فرمود: راحت باش من پادشاه نیستم، من پسر همان زن قریشم که نان خشک شده مى‏خورد (14).

 

به صورتى بین اصحابش مى ‏نشست که انگار یکى از آنهاست و اگر غریبى وارد مجلس مى ‏شد نمى‏ دانست کدام یک از آنها پیامبر است تا اینکه اصحاب از حضرت خواستند که محلى براى نشستن خود معین کند و سکویى از گل ساختند که حضرت روى آن مى ‏نشست.

 

 

 

 

پی نوشت ها:

1. سوره مبارکه قلم آیه 4

2. سوره مبارکه احزاب آیه 21

3.علت اینکه همراه با اثبات وقار، تکبر را از آن حضرت نفى مى ‏کند این است که وقار معمولاً همراه با نوعى تکبر است و غالباً این دو صفت که یکى از آنها پسندیده و دیگرى نکوهیده است با هم اشتباه مى ‏شوند.

 

/ 0 نظر / 65 بازدید